سَلامی درچشم هایت بود/ صَلاحی درچشم هایت بود
سِلاحی در چشم هایت بود
n من اما/ایستاده درکناری/ محو موج های مژه هایت/پلکهای پرهیاهویت
درانتظارنخستین واژه / برای سُرودن نخستین ترانه(ی با تو بودن)
nدل- تپش ها / قرارِگفتن ربوده بود
ودرهرلحظه،عمقی به درازای عمری، نهان
من اما همچنان گرفتار / در پس و پیچ تردیدها
n فرصت رویشی می جست / نهال کوچک آرزویم؛
ازتنها روزنه ی مانده برتقدیر/ برای سبزشدن/ برای سبزماندن
چکاوکِ "بودن"درتونیزنغمه ای داشت / فروخورده وفروبرده
تنها بود و هم- سُرایی می جست
n من وتو،درلحظه زاده شدیم/درلحظه ای که تمام اش"عصیان" بود / وعصیان(گر)،چشم های تو بود
درآن لحظه(عصیان)،چکاوک های زندگی مان را/ ازدریچه ی تردیدها پرواز دادیم
به اوج آسمان عشق های عصیانگر(نه فرو برنده و ویرانگر)
n ما بی هم ، هیچ بودیم / با هم همه چیز
ما منشوری بودیم/ در جستجوی نوری سپید/ خالص و نافذ
و آن نور ،"عصیان"(عشق)بود/ برای ما.ما که همدلی را نیک می پنداشتیم/ وبا هم بودن ، وبرای هم بودن را بهشتی جاودان
فراتر از بهشتی با نهرهای روان / عسل های شیرین
بهشت،دردلهای کوچک ماست ،آنجاکه"صداقت"، تنها رمزعبوراست
/ و ...."عشق" ، رمزعبور است / از من به ما
n من و تو اینک مائیم / به پاس صداقتی که در دلت / صَلاحی که در ذهنت/ سِلاحی که در چشم هایت ، پنهان است
|
+| نوشته شده توسط
پاسندی در دوشنبه بیستم اسفند 1386
|